استادان و رهروان موسیقی ایرانی

تلاشی است نه در خور شان و مرتبه هنرمندان این مرز و بوم.هدف ابراز ارادت است به ستارگان هنر و ادب ایران عزیز.

گودرزی قدرت اله(شاعر و ترانه سرا)

نام و نام خانوادگی: قدرت اله گودرزی
تاریخ تولد: هشتم مهرهزارسیصدو سیزده
محل تولد: اشترنیان از استان لرستان
نام پدر و مادر: ولی
میزان تحصیلات: دیپلم ادبی
وضعیت تاهل: متاهل
تعداد فرزندان: شش فرزند سه پسر و سه دختر
از فرزندانتان هم اهل هنر هستند؟ پسر بزرگم سه تار می زند
از چند سالگی به سرودن شعر پرداختید؟ از کلاس پنجم شعر می گفتم
آیا مشوقی در خانواده و اقوام داشتید؟ بله پدر و مادرم
 اولین استاد شما که بود؟ مرحوم حزین بروجردی
به چه سبک شعری تسلط دارید؟ به همه سبک ها شعر گفتم ولی غزل و ترانه را بیشتر دوست دارم
تخصص شما چیست؟ ترانه سرایی
اسامی استادان شما کیستند؟ استاد احسان_حاج عزیزشیرازی_آقای مواهبی 
کدام استاد حق بیشتری گردن شما دارد؟ استاد مهرداد اوستا
آیا به آموزش اشتغال دارید؟ بلی
هدفتان از آموزش چیست؟ موفقیت بیشتر شعر و ادب ایران زمین
بهترین شاگرد شما کیست؟ آقای مظلومی و آقای جانباز و آقای وفا ایرانشاهی
چه آرزویی دارید؟ موفقیت شعر و ادب و هنر ایران
هنرمندان محبوب شما کیستند؟ استاد اسداله ملک ، استاد تجویدی و استاد اسداله باقری

 

ترانه : سلام بر مادر

سراینده : قدرت اله گودرزی

سلام بر مادر خوب و عزیزم      به آن محبوب قلب نغمه خیزم

اگر روزی دل پاکت بگیره           دلم میخواد به پایت جون بریزم

تو با اون مهربونی      با اون شیرین زبونی

به پای من تو مادر         فدا کردی جوونی

فرشته یا پریزادی تو مادر            برایم شمع میلادی تو مادر

صفایی یا وفایی یا محبت           طنین نغمه شادی تو مادر

تو با اون مهربونی      با اون شیرین زبونی

به پای من تو مادر      فدا کردی جوونی

تو را بعد از خدا من می پرستم          بجز تو دل به دلداری نبستم

بود در زندگی این افتخارم             که در آغوش گرمت می نشستم

تو با اون مهربونی       با اون شیرین زبونی

به پای من تو مادر       فدا کردی جوونی

×××××××××

نمی دانم کیم...

عامری قیسم و یا مجنون لیلایم نمی دانم کیم

خسرو شیرین و یا سلطان شیدایم نمی دانم کیم

 

وامق دلداده ام یا عاشقی سرگشته من

مست از جام شراب عشق عذرایم نمی دانم کیم

 

یوسف مصرم و یا گمگشته کنعانیم

یا گرفتار هوسهای زلیخایم نمی دانم کیم

 

من ز پا افتاده ام از این همه بی حرمتی

یا اسیر گردش آن چشم شهلایم نمی دانم کیم

 

سرگران از بخت بدفرجام خویشم همچنان

دشمن معشوق یا محبوب دلهایم نمی دانم کیم

 

من همان آیینه بشکسته از سنگ جفا

یا به دام طره زلف چلیپایم نمی دانم کیم

 

هستم اما نیستم در منظر چشمان او

گاه پنهان گاه پیدایم نمی دانم کیم

 

از دلش عشق مرا هرگز نمی راند ولی

دلگران وعده امروز و فردایم نمی دانم کیم

 

من ز جام چشم او سرمستم از صهبای عشق

یا که مست از باده لبریز مینایم نمی دانم کیم

 

عاشقی فرزانه ام یا شهره شهر گنه

یا گروگان رخ آن ماه سیمایم نمی دانم کیم

 

دفتر شعرم  عجب با نام او زینت گرفت

شاه بیت دفتر متن غزلهایم نمی دانم کیم

 

من خزان آرزو یا شور لبخند امید

یا که پاییز و بهار فصل گلهایم نمی دانم کیم

 

بهر حاجت مقتدایم موسی عمران بود

شرمساری معتکف در طور سینایم نمی دانم کیم

 

سخت کوشیدم بدانم فصل و وصل خویش را

شاعرم یا ماعرم یا هر دو گویایم نمی دانم کیم

 

همسفر تا کوی او همراه با گودرزی ام

رهروی گم کرده ره در کوه و صحرایم نمی دانم کیم

********

خوش آنکه امشب تا سحر سرمست و شب خیزم کنی

از باده عشقت بتا چون جام لبریزم کنی

خواهم که بی تو نگذرد یک لحظه این عمر گران

چون حلقه آواز خوشت در گوش آویزم کنی

شیرین وشا در کار من با عشویی تعجیل کن

با وعده وصلی مرا شاید که پرویزم کنی

ترسم کمان ابرویت با تیر مژگان برکشی

یا با جفایت کشته آن تیغ خونریزم کنی

هر روز و شب تا زنده ام ورد زبان من تویی

"گودرزی"ام شاید نظر بر عشق ناچیزم کنی

پرواز

دیشب به اوج آسمان پرواز کردم

تا خویش را با عشق تو دمساز کردم

در آسمان عشق بال و پر گشودم

ره را به سوی خانه ات آغاز کردم

وقتی نهادی سر به روی شانه هایم

من نغمه دلدادگی را ساز کردم

یک بوسه دادی و دلم دیوانه کردی

زان پس غمت را با دلم همراز کردم

بگریستم مستانه در آغوش گرمت

تا عقده های سینه ام را باز کردم

هر جا نشستم از غم عشق تو گفتم

من برملا در هرکجا این راز کردم

وقتی که رفتی از برم تنها نشستم

تا صبحدم من گریه بی آواز کردم

آیینه سان در هرکجا روی تو دیدم

مجنون صفت در عاشقی اعجاز کردم

نام تو هر جا بر زبان جاریست جانا

گودرزی ام عشق ترا اعزاز کردم

×××××

حدیث عشق

بیا که خلوت وصل تو آرزوی من است

حدیث عشق تو ای دوست گفتگوی من است

به مجلسی که در آنجا تو مجلس آرایی

ز خم باده توحید پر سبوی من است

شب وصال که کابین دل چراغان است

عروس بخت به صد جلوه روبروی من است

زلال کوثر مهرت به ما مبارک باد

که چشم حسرت عشاق رو به سوی من است

تو آن طراوت صبحی به شعر گودرزی

وگرنه آه جگرسوز در گلوی من است

 

فاصله

 مجنونم اگر بیهده رسوا نکنیدم                     با دیده بیگانه تماشا نکنیدم

 از گرگی نفس دگران طعمه چاهیم                 نک یوسف مصریم که سودا نکنیدم

 ما شهره از آن چاکی پیراهن عشقیم              آلوده تر از عشق زلیخا نکنیدم

 شبدیز سواریم پی خلوت شیرین                    در آیینه صبح هویدا نکنیدم

 گرداب کف آلوده و تن خسته رودیم               تهمت زده با وسعت دریا نکنیدم

 ما فاصله را در سفر عمر بریدیم                 هشدار که وابسته به دنیا نکنیدم

 از غنچه ما برگ طربناک نمانده                   پژمان تر از این در بر گلها نکنیدم

 گلواژه دردیم در این دشت تف آلود               هم صحبتی لاله حمرا نکنیدم

 در باغ اگر محضر گل لایق ما نیست              همخانه آن خار به صحرا نکنیدم

 دلسوخته چون ماهی بحریم خدا را                بیهوده شما محرم دلها نکنیدم

 این جان به لب آمده جز بارغمی نیست           تن زخمی مرگ است مداوا نکنیدم

 چون سایه که با زنگی شب گشت هم آغوش

 جویید ز گودرزی و... پیدا نکنیدم