استادان و رهروان موسیقی ایرانی

تلاشی است نه در خور شان و مرتبه هنرمندان این مرز و بوم.هدف ابراز ارادت است به ستارگان هنر و ادب ایران عزیز.

رجوعی شهلا (شاعر)

سرکار خانم شهلا رجوعی  متولد تهران در سال 1330می باشند وی از کودکی به خواندن و سرودن شعر علاقه داشته اند اما به علت مشغولیت کاری و زندگی فرصتی برای فعالیت بیشتر در این زمینه برایشان فراهم نمی شد . با تشویق فرزندانشان که خود اهل علم و هنر هستند(پسری پزشک و دختری نقاش ) سرود ن شعر را آغاز نمودند و اشعار خود را که در قالب غزل می سرایند برای ارایه نظر و تصحیح در اختیار استاد گودرزی قرار داده و این بزرگوار با منش خوب خودشان و در کمال متانت اصلاح شده اشعار را باز می گردانند. خانم رجوعی در نواختن دف و کشیدن نقاشی نیز تبحر دارند .همه هنرمندان برای ایشان دوست داشتنی و قابل احترامند و آرزویشان شادکامی و سلامتی همه انسانها می باشد.

 

زمستان رفت و پروازی دوباره

بهار آمد و آغازی دوباره

پرستو پر گشاید سوی بستان

بهار آمد شده هرجا گلستان

فضا پر شد ز هنگ صوت بلبل

درون باغ ها روییده سنبل

شده بلبل ز شوق گل غزلخوان

همی در راه عشقش می دهد جان

نشسته بر لب گل نقش ژاله

شده صحرا سراسر دشت لاله

زمین پر از گل نسرین و ریحان

نمایان شد رخ خورشید تابان

گل نرگس گل سوسن گل یاس

همی دارم من از لطف خدا پاس

خدایا شکر ما بر داده هایت

که الطاف تو باشد بی نهایت

نسیم از چهره زیبای بهاران

شده محو جمال سبزه زاران

 

 

مجمع شعر و هنر

 

محفل یاران بود صلح و صفا

 

سر دبیر آن بود نامش وفا

 

هرکه باشد در میان جمع ما

 

میشود از درد و غم هردم رها

 

در میان مجمع شعر و غزل

 

او که بوده شاعر از روز ازل

 

نام او گودرزی و استاد ما

 

می دهد شعر و غزل را یاد ما

 

بزم شعر و شاعری در این مکان

 

رستمی آن شاعر شیرین بیان

 

جعفری باشد مدیر انجمن

 

شاعر و خواننده و زیبا سخن

 

آن دو گودرزی که هر دو شاعرند

 

هر دو هم زیبا و پاک و طاهرند

 

تا که اشرف هم غزل خوانی کند

 

جمله را با شعر مهمانی کند

 

آن محرمخانی استاد هنر

 

پنجه رقصان او باشد چو زر

 

بانوی آواز ما اقدسیان

 

او قمر باشد میان حاضران

 

با صدای دلکش و ذوق و هنر

 

از سلیمی بشنو آهنگی دگر

 

هست اخلاقی ما استاد دف

 

او به مجلس می دهد شور و شعف

 

طیبی با پنجه ی پر راز خود

 

آرشه را او می کشد بر ساز خود

 

تا عطایی شعر حافظ از بر است

 

در سخندانی ادیبی ماهر است

 

آنکه خواند با صدای دلنواز

 

هست معمارپور با صوت حجاز

 

آل یاسین با نوای تار خود

 

او بود ماهرترین در کار خود

 

زهره بر ما میزبانی می کند

 

او همه شیرین زبانی می کند

 

صوت سنتور چونکه آید در میان

 

نادریان نغمه خوش سازد از آن

 

خسروی با لحن داوودی نگر

 

او که آوایش کند بر دل اثر

 

آنچه می ماند بجا از این مکان

 

هست با تصویر الوندی عیان

 

چون سخن شد گفته از ذوق و هنر

 

شد نسیم هر واژه اش در و گهر